نقد:
بعد دیدن این فیلم- انیمیشن به این فکر می کردم که چطور چنین مهملی آنچنان فروش کرده!؟ (می بینیم که حدود 800 میلیون دلار!) اما باز به این نتیجه می رسم که خب، همیشه ادامه ها به هر دلیل فروش خود را داشته اند و البته وقتی ادامه ای وجود خواهد داشت که ابتدای موفقیت آمیزی وجود داشته باشد.
"سومین شرک" نیز به مانند دنباله های دیگری که بر سایر فیلم ها یا -کمتر- انیمیشن ها ساخته شده است هیچ نشانی از ابهت و شکوه شرک نخست (2001) یا حتی جلوه ای از حرارت شرک دوم را ندارد و با این حال می فروشد و برای سازندگانش موفقیت تجاری به همراه دارد. اما تا کجا می توان با داستانی پوسیده بازی کرد؟
به موضوع و داستان کاری ندارم چون اصولاً داستانی نخ نما تر از این وجود نداشت و البته کاش با وجود تکراری بودن اثری از هیجان، ابداعات ریز یا پرداخت مناسب در آن دیده می شد (و البته در نظر بگیریم که اغلب انیمیشن ها موضوع تازه ای در دست ندارند و تنها با دستکاری ترفند ها و ایده های قدیمی به نحوی موثر عمل می کنند) اما به مسائل جالبی می پردازم که در این انیمیشن به بهانه بروز نوآوری بیان شده است:
از جمله نکات جالب معصومیت زدایی از چند شخصیت محبوب و مشهور کارتونی گذشته مثل سیندرلا، سفید برفی و راپونزل است. این کار با نشان دادن حسادت های زنانه این سه و در آخر با توطئه و خیانت راپونزل به سایر دوستانش نمودی واضح پیدا می کند. به این اضافه کنید تصویر سیاهی که از درختان (این دوستان همیشگی انسان ها) ارائه می شود. این کار از طرفی یک بدعت عظیم به شمار می رود و از سویی دیگر کاری بسیار خطرناک است. کودکی که مخاطب این گونه انیمیشن هاست نمی داند راپونزل سری باربی را با آن معصومیت و وقارش باور کند یا این یکی که تنها زیبایی ظاهری را نشان می دهد و در باطن خبیبه تمام معناست! در روانشناسی کودک این تضاد های رفتاری در سخن و عمل والدین اثراتی بسیار مخرب در شخصیت وی دارد و حالا در یک انیمیشن به ظاهر ساده با درونیات و تفکراتی که تازه در حال شکل گرفتن هستند به بدترین وجه ممکن و به بهانه ارائه کاری نو بازی می شود. نمی دانم مسئول نظارت بر فیلم های امریکایی آیا به چنین نکته بسیار مهمی نگاه نکرده یا منظور دیگری در کار بوده است.. از دیگر موارد اثر گذار این قضیه نشان دادن این واقعیت به بزرگسالانی ست که این شخصیت های کارتونی قهرمانان دوران کودکی شان آنقدر ها هم خوب نیستند و علاوه بر اینکه اشکالاتی دارند می توانند بسیار هم بد باشند! حالا باز توانایی این قشر در جمع و جور کردن قضیه بیشتر از کودکان معصوم است!
نکته جالب دیگر وقتی ست که شاهزاده چارمینگ به سرزمین "بسیار دور" (Far Far Away) باز می گردد و در دید امروز یک نظام سرمایه داری تمام عیار را راه می اندازد که در آن برای دیدن پینوکیو باید هر دقیقه سکه ای در دستگاه انداخت و بیسکوئیت مشهور قصه می رود برای فروخته شدن و کسب سکه هایی ناچیز!
زمین شستن سیندرلا در زندان جالب است! گویا نمی تواند از گذشته سیاه خود جداشود و بازگشت او به پس مایه های ذهنی فرویدی اش جلب نظر می کند.
شاید تنها قسمت بامزه انیمیشن (که انیمیشن ها هستند و نکات بامزه شان و در غیر این صورت باید برای بزرگسالان ساخته شوند با مضامین عمیق و بشوند UP) سکانس مربوط به مرگ پادشاه هارولد است (جالب است که می گویم مرگ و بعد می گویم بامزه!).
زمینه های فمینیستی فیلم هم سر در می آورند و می بینیم که مادر شاهزاده هیونا با سرش دیوار زندان را خرد می کند و سفید برفی و سیندرلا که تا دیروز دخترکان ظریف و لطیفی بودند، می شوند آی نفس کش! و البته برای مبارز شدن باید جامه دست و پا گیر درید و خالکوبی داشت و گونه را رنگ خون کرد! حتی مرد زن نما هم داریم (گویا دو جنسی است) و حتی از بدن این زن نما برای جلب نظر مردان و اغفال آن ها استفاده می شود!
اگر بخواهیم دو نکته مثبت فیلم را دیده باشیم باید به جمله جالب آرتور اشاره کنیم که خطاب به همشهری هایش می گوید: خود شما مانع رسیدن به آرزوها یتان هستید و دیگری نکته بسیار مهم و جالبی ست که به دوری گزیدن شرک و فیونا از دردسر های حکومت و غلبه شرک بر ترس هایش ناشی از بچه دار شدن و زندگی در کمال آرامش این دو و در کنار یکدیگر را نام برد. تعداد زیاد بچه های شرک را ببینید و القائی که می خواهد به بچه ها بکند تا شاید برای فردای اروپا و امریکا که دارد در بحران مسئله ای به نام خانواده فرو می رود، با کاری فرهنگی چاره ای اندیشیده باشد.
نماهنگ پایانی که باز اثری اکتسابی است هم تنها برای تشابه شرک های قبلی، افزودن رنگ و لعاب و با تظاهری بیشتر با تقلید های رقص مایکل جکسونی به فیلم اضافه شده است.
در حاشیه:
-- نام این فیلم در ابتدا شرک 3 بوده که برای جلوگیری از اشتباه شدن با شرک 3D یا سه بعدی به این نام تغییر یافت.
-- فیلم در سال 2008 نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم انیمیشنی در جایزه انتخاب کودکان و همچنین نامزد بهترین انیمیشن BAFTA در 61 امین مراسم این آکادمی انگلیسی شده است (جای تعجب است اما چه می شود کرد؟!!). باز جای شکرش باقی ست که نمره فیلم در Rotten Tomatoes بر مبنای 201 نقد منتشر شده پنج و هشت دهم از 10 شده و در Metacritic هم نمره ای بهتر از 58 (از 100) نگرفته است.
-- بازی کامپیوتری هم از این انیمیشن وارد بازار بازی های کنسولی شده است.
-- هرچند دنباله ای کوتاه به نام Shrek Forever After (شرک برای همیشه) که با القای نام واضحش برای تثبیت کردن نام شرک در ذهن ها بود ساخته شد، به نظر نمی رسد ریسک ساختن دنباله ای مستقیم از شرک پذیرای سازندگان مجموعه باشد و ظاهراً قرار است شاهد مجموعه ای فرعی از شرک باشیم که در قالب مجموعه دنباله دار "گربه چکمه پوش" (Puss in Boots) ادامه پیدا می کند.
نظرات شما عزیزان: