.

اسلایدر

.

نقد همه چی نقد فیلم نقد کارتون
ADS
محل درج تبليغات

About Us

به وبلاگ من خوش آمدید خیلی ممنون میشم اگه عضو شید ونظر بدید

جستجو



جستجو در naghdhamechy
جستجو در کل اينترنت

موضوعات
عناوين
نقد

نويسندگان

محمد جواد


پيوند روزانه

منظومه
ساعت
ساختن وبلاگ
شماره پیمان کارها
حمل ته لنجی با ضمانت از دبی
خرید از چین
قلاده اموزشی ضد پارس سگ
آی کیو مگ
مستر قلیون
یکانسر

| WelCome To Portal |


جهت بهتر ديدن اين سايت لطفا در سايت ما عضو شويد با تشکر از شما .

آدرس جدید سایت (www.naghdhamechy.loxblog.com)

آدرس کوتاه سایت (www.naghdhamechy.lxb.ir)












محل درج تبليغات


نقد بازی های قدیمی | Resident Evil 1

نقد بازی های قدیمی | Resident Evil 1

Resident_evil_platinum_pal

کاور بازی به اندازه کافی حرفه ای طراحی شده است، در همان نگاه اول میتوان حس ترس و تلاش برای بقا را فهمید

شروعی بر بیداری شیطان خفته

داستان این بازی در ابتدا به شدت ساده بود و البته ترسناک، تیم براوو از گروه استارز برای جست و جوی منطقه ای در کوه های آرکلی فرستاده میشود، در بین راه ارتباط با این تیم قطع شده و تیم آلفا برای بررسی فرستاده میشود اما وقتی به محل حادثه میرسند سگ های زامبی به آن ها حمله کرده و خلبان تیم از ترس جانش تیم را تنها گزاشته و با هلیکوپتر فرار میکند، تیم بیچاره برای حفظ جان خود به قصری که در آن نزدیکی بود پناه میبرند. در همان ابتدا متوجه میشویم که بری برتون گمشده است ( اگر جیل را انتخاب کنید کریس گم میشود )، حال اینکه چگونه این شخصیت درست از جلوی چشم شما گم میشود اصلا توضیح داده نمیشود، کریس (یا جیل) برای بررسی شروع به جست و جوی قصر میکنند و آن موقع است که با ترسناک ترین کابوس زندگی شان مواجه میشوند. قصر کاملا زامبی زده است و از هر گوشه اش وحشت میبارد.

همانطور که در ابتدای متن اشاره کردم داستان بازی بسیار سر راست بود، بعد ها با انتشار نسخه های جدید این داستان دو خطی بال و پر گرفت و باعث شد که رمان ها و تحلیل ها و کامیک بوک های فراوانی برایش ساخته شود. شخصیت های بازی همگی پلیس های حرفه ای و کار کشته ای بودند که در یک گروه به اسم استارز گرد هم آمده بودند، این گروه به دو زیر مجموعه کوچک تر به اسم های آلفا و براوو تقسیم میشد، بازی گیمر را به عنوان یکی از اعضای گروه استارز وارد داستان میکرد، بسته به انتخاب شما میتوانستید از بین جیل ولنتاین و کریس ردفیلد یکی را انتخاب کنید، در آن زمان شخصیت پردازی جیل بسیار فرا تر از کریس بود که همین باعث محبوبیت بیش از حد این شخصیت شد. یکی از نکات مثبت بازی تزریق حس فانتزی و شرقی مانند سازنده به شخصیت ها بود، برای مثال آلبرت وسکر که کاپیتان استارز شناخته میشد از طراحی فوق العاده خاصی بهره میبرد، شما شاید در کل دنیا هیچ کاپیتانی را پیدا نکنید که همیشه عینک دودی داشته باشد اما وسکر اینگونه بود و این هم نتیجه همان حس ژاپنی بودن بازی است که اشاره کردم. یکی از خلاقیت های نویسنده  بازی که واقعا حتی بعد از گذشت سال ها قابل تحسین است این است که بجای اینکه بیاید خودش ذره ذره داستان مربوط به قصر را شرح دهد بازیکن را مجبور به پیدا کردن آن میکند به نوعی که در جای جای قصر با گزاشتن فایل ها و صفحات دفترچه خاطرات کارکنان قصر داستان های کوچک تری را پدید آورده که اتفاقی بوجود آمده را شرح میدهد، این خودش محرکی بود برای کسانی که دوست داشتند از راز این قصر زامبی زده سر در بیاورند. به علت کمبود تکنولوژی های آن زمان خبری از کات سین های آنچنانی نیست تا داستان و شخصیت پردازی را ریشه دار تر کند، برای همین باید به همان دیالوگ های بازی بسنده کنیم، در سناریو کریس ما اکثر اوقات تنها هستیم و بخاطر همین شاهد دیالوگ های آنچنانی یا بوجود آمدن مکالمه خاصی نیستیم برای همین کمتر کسی پیدا میشد که بتواند با شخصیت کریس ارتباط برقرار کند، اما از آن طرف در سناریو جیل اغلب اوقات بری برتون همراه ما بوده برای همین دیالوگ های بیشتری نسبت به کریس برای او نوشته شده بود، بخاطر همین جیل کاراکتر محبوب تری میان بازیکن ها شد، حتی در آن زمان از صدا پیشه بهتری هم بهره میبرد که به خوبی حس و حال جیل را به گیمر منتقل میکرد، خیلی راحت تر بگوییم جیل یکی از بهترین کاراکتر های آن سال شد. یکی دیگر از نو آوری های نویسنده بازی ساخت 8 پایان مختلف برای این بازی بود که در آن زمان در کمتر بازی مشاهده همچین چیزی بودیم و هر 8 پایان نیز جذابیت خود را داشت، البته باید اعتراف کنیم که یکی از بد شانسی های سازنده عدم موفقیت او در بوجود آوردن رابطه عاشقانه بین جیل و کریس بود، شاید اگر در طول بازی دو سه باری با کریس ملاقات میکردیم شاهد دیالوگ های بهتر و عاشقانه تری برای هر دو کاراکتر میبودیم. اما باز این چیز ها ارزش نویسنده بازی را زیر سوال نمیبرد زیرا نوشتن دو سناریو مختلف بسیار در آن زمان کار بزرگی بود، اصولا میشد خیلی راحت داستان هر دو سناریو کپی برابر هم میشد و تنها فرق شان دختر یا پسر بودن کاراکتر تعیین میکرد اما نویسنده به بهترین شکل ممکن این دو سناریو را از هم جدا کرد، درست است تنه اصلی داستان یکی بود اما شاخ و برگش باهم فرق میکرد، دیالوگ ها و شخصیت ها باهم فرق میکرد و اینگونه بود که انجام هر دو سناریو را برای گیمر واجب میکرد.

دیالوگ ها و شخصیت پردازی های جیل و بری بسیار خوب از آب درامده است، قضیه ساندویچ جیل اینجا اتفاق میفتد !

دیالوگ ها و شخصیت پردازی های جیل و بری بسیار خوب از آب درامده است، قضیه ساندویچ جیل اینجا اتفاق میفتد !

در کل بخش داستان بازی به بهترین و خلاقانه ترین شکل ممکن بوجود آمده بود و حتی با وجود گذشت 15-16 سال از زمان عرضه بازی میشود نو آوری های آن را مشخص کرد که هنوزم در بازی های مختلف آن را مشاهده میکنیم. البته غیر قابل انکار است که بازی مشکلاتی در داستان دارد اما نمیشود کمبود تکنولوژی لازم را ندید گرفت، هنگامی که کوجیما بخش کثیری از داستان بازی را در کات سین هایش روایت میکند نمیتوان آنچنان به سازندگان این بازی خورده گرفت

اهریمن آدم خوار

همانطور که در ابتدای نقد اشاره کردیم رزیدنت اویل 1 اولین بازی در سبک ترس و بقا نبود اما در آن انقلاب های زیادی کرد، به نوعی میشود گفت این بازی بمب خلاقیت بود. تک تک المان های گنجانده شده در بازی در خدمت بخش ترس و بقای بازی بود. یکی از خلاقیت های سازنده این بود که نیامد مانند بقیه بازی ها در منوی اولیه بازی دو حالت “ساده” و “سخت” را قرار دهد بلکه این بخش را بر دوش دو کاراکتر بازی گزاشت، جیل ولنتاین وظیفه بخش نرمال و از آن طرف هم کریس بخش هارد و یا همان سخت بازی را به عهده گرفته بود، اگر بازی را با جیل شروع کنید، در ابتدا 8 جای خالی در کوله پشتی خود دارید در صورتی که کریس 6 جای خالی داشت، اوضاع وقتی برای کریس سخت تر میشد که شما بازی را بدون اسلحه آغاز میکردید، اما در مقابل جیل علاوه بر داشتن اسلحه خود همراهی به اسم بری را نیز داشت که در بسیاری از اوقات به کمکش بیاید، برتری بعدی جیل نسبت به کریس سنجاق قفلیش بود که با آن میتوانست در های قفل بازی را باز کند در صورتی که کریس باید کل عمارت را برای پیدا کردن یک کلید ساده شخم میزد.

مبارزه با این زامبی گرسنه آن هم فقط با یک چاقو واقعا سخت است ! حداقل یک بار سر این صحنه کشته خواهید شد !

از بخش کاراکتر ها که بگذریم میرسیم به خود هسته بازی که ترس و بقا است، خوب مطمئنا انتظار مهمات های زیاد و کیت های افزایش خون را نداشته باشید، بازی هیچ وقت به شما کیلویی مهمات نمیداد و فقط وقت هایی که نیاز بود آن ها را در اختیار شما قرار میداد که باید به بهترین شکل ممکن هم از آن استفاده میکردید و گرنه زود تر از آنچه که فکرش را میکردید با کمبود مهمات رو به رو میشدید، جایزه های بازی هم که همان مهمات های اضافه هستند برای بدست آوردنشان باید عرق بریزید برای مثال یکی از خشاب های 15 تایی بازی در زیر یکی از میز های بازی هست و شما باید آن را هل دهید تا برش دارید، حال حساب کنید سه تا سگ گرسنه درست جلوی روی شما دارند پرسه میزنند، مطمئنا چیزی از عذاب علیم کمتر نسیب تان نمیشود. در کنار این مهمات ها بازی به شما اسلحه های دیگر مانند شاتگان هم میدهد، اما همان ها را هم به راحتی در اختیار شما قرار نمیدهد، بلکه برای بدست آوردنشان باید از تله های مرگ بار یا در های بسته بگذرید که واقعا سخت است. البته در یک برهه زمانی بازی به شما ناگهان تعداد زیادی مهمات میدهد که متاسفانه تا انتها هم میتوانید آن ها را با استفاده درست بدون هیچ مشکلی نگه دارید، البته  برای جبران این حرکت دشمنان جدیدی به نام هانتر را وارد بازی میشوند، به جرئت میتوان گفت این هانتر ها منفور ترین موجودات کل صنعت گیم هستند، کشتن آن ها اصلا کار آسانی نیست مگر اینکه بخواهید مهمات های عزیزتان را خرج کنید، انقدر این موجودات را سخت جان ساخته اند که با دیدنشان پا به فرار بگذارید اما درست وقتی از قصر خارج شده و وارد آزمایشگاه شوید کلا از دستشان رها میشوید و تنها دغده تان همان زامبی ها میشود که به لطف مهمات های زیادی که قبلا بدست آورده بودید کشتنشان بسیار آسان است.

یکی از مهم ترین قسمت های بازی بخش ترس آن است، بیشتر لحظات بازی را ترس لحظه ای جای ترس روانی را پر کرده است، برای مثال ترس روانی شما شاید همان هانتر ها یا کمبود گلوله باشد که تقریبا کمتر با آن مواجه میشوید اما ترس های لحظه ای  زیادی را تجربه خواهید کرد، حالا منظور از ترس لحظه ای چیست، برای مثال شما در راهرویی در حال راه رفتن هستید که ناگهان سگ های زامبی از پنجره به داخل میپرند، خوب در این لحظه بخاطر صحنه سازی فوق العاده و زاویه دوربین محکم ترین شوک ممکن به شما وارد میشود که شاید هیچ وقت فراموش نکنید، اکثر لحظات ترسناک بازی را همین گونه اتفاقات تشکیل داده است که فوق العاده زیبا هم کارگردانی شده اند، مخصوصا بر خلاف بازی های این نسل، یک صحنه را چندین بار در طول بازی نمی بینید که ترسش کلا از بین برود بلکه درست وقتی که فکرش را هم نمیکنید آن شوک ترسناک به شما وارد میشود. یکی از مهم ترین قسمت های بازی که به ترساندن شما کمک میکند دوربین بازی است، مانند بازی های امروزی شما هیچ تسلطی بر روی دوربین بازی ندارید بلکه خودش آنرا کنترل میکند، برای همین مثلا شما وارد یک منطقه میشوید و دو قدم آنطرف تر صدای خر خر زامبی میشنوید اما نمیتوانید آن را ببینید، برای همین ترس زیادی به شما وارد میشود که آیا به آنطرف بروم یا نه، البته باید اعتراف کرد که این تکنیک های ترس در اواسط بازی از کار میفتند و کمتر پیش میاید که مانند اول بازی آنچنان بترسید.

thedogs-resident-evil1

نمونه ای از همان ترس های لحظه ای، حتی شجاع ترین آدم هم اینجا سکته ناقص را میزند !

یکی دیگر از بخش های جالب بازی ذخیره کردن آن است، سازنده برای اینکه حس “بقا” بیشتری به بازی وارد کند تعداد ذخیره بازی را محدود کرده است، برای مثال شما نمیتوانید هر چقدر خواستید وارد اتاق ذخیره شوید و بازی را سیو کنید، بلکه برای ذخیره بازی نیاز به جوهر های دستگاه تایپ دارید که این خودش ممکن است تبدیل به یکی از دغدغه های شما شود اگر درست از آن ها استفاده نکنید. از بحث تعداد جوهر های ذخیره بگذریم میرسیم به بزرگ ترین ایده بازی که همان اتاق سیو است، شاید بتوان این اتاق ها را جزو یکی از بهترین مکان های موجود در این صنعت دانست، سازنده به بهترین شکل ممکن فضای داخل قصر و اتاق ذخیره را از هم جدا کرده است، به نوعی که وقتی وارد این اتاق ها میشوید آرامش وصف ناپذیری وجود شما را فرا میگیرد و برای مدتی میتواند شما را از دنیای زامبی زده بیرون از اتاق دور کند، وجود موسیقی دل پذیر نیز به افزایش این حس دوست داشتنی به شدت کمک کرده است.

چهره قدیمی فرشته مرگ

اصولا نباید از یک بازی سال 1996 انتظار گرافیک آنچنانی داشت، خصوصا اگر الان بازی کنید مطمئنا کنار آمدن با آن گرافیک پیکسلی برای شما کمی سخت است، اما باز اگر بخواهیم به آن سال ها باز گردیم گرافیک بازی طراحی فنی مناسبی داشت، شاید به نظر مسخره بیاید اما همین گرافیک بازی که سیستم کنترل بازیکن را سخت میکرد خودش کمک بسیار بزرگی به افزایش حس ترس بازی کرده بود، برای مثال همین فیزیک ابتدایی بازی کار را برای رد شدن یا فرار کردن از دست زامبی ها یا سگ ها را به شدت سخت کرده بود طوری که شاید موقع فرار چشمانتان را می بستید و با خدا خدا کردن فقط سعی در رد شدن از وسط سه سگ زامبی میکردید. در کنار گرافیک فنی که بخاطر تاریخ مصرف گذشته بودنش نمیشود زیاد صحبت کرد به گرافیک هنری می رسیم که فوق العاده زیبا بود، در طراحی گوشه گوشه و اتاق به اتاق قصر از وسواس خاصی استفاده شده بود، اینکه بتوانید یک قصر را هم زیبا طراحی کنید و هم ترسناک واقعا کار آسانی نیست اما طراحان این بازی به بهترین شکل ممکن آن حسی که انتظار داشته اند را در جای جای قصر قرار دادند، به هیچ عنوان پیش نمیاید که اتاقی را مانند هم ببینید یا حس کنید فلان محیط برایتان آشنا هست و طراحی مشابهی از آن را قبلا دیده اید.

در کل گرافیک بازی شاید اکنون از لحاظ فنی مشکلات زیادی داشته باشد و خیلی ها را از خود دور کند اما از لحاظ هنری به هیچ وجه قدیمی نبوده، نیست و نخواهد شد.

آوای ترسناک یک زامبی !

در بازی همانطور که از تمش پیداست سعی شده موسیقی های مرموزی زده شود که بسیار هم موفق بوده، اما نکته که باعث درخشیدن آن میشود هماهنگ بودن این موسیقی ها با محیط ها است، مثلا شما با اینکه در حال گوش دادن به موسیقی ترسناکی هستنید اما به هیچ وجه آن شکوه و زیبایی قصر را فراموش نمیکنید، برای مثال موسیقی ترسناکی که در سیاه چالی تنگ و تاریک نواخته میشود مطمئنا با موسیقی دیگری که در قصری مجلل و زیبا در حال نواخت است بسیار فرق خواهد داشت. البته نباید این را فراموش کرد که یکی از مشکلات ساند ترک های بازی تک ریتمی آنها است، یعنی هر موسیقی ریتم خاص خود را دارد و تا آخر هم همان است، به طور ساده تر مثل این میماند که شما ده ثانیه یک موسیقی راه یک دقیقه تکرار کنید. درمورد صدا گزاری ها هم نمیشود آنچنان بحث کرد زیرا چیز زیادی وجود ندارد، البته تقصیر سازنده هم نیست بالاخره محدودیت های آن زمان دست و پای هر کسی را میبست.

در کل موسیقی و صدا گزاری بازی یک هدف داشته و آن هم ترساندن بازیکن بوده است؛ به آن هدف هم به خوبی دست یافته است اما دیگر تلاشی برای بهتر شدن نمیکند.

شیطان مقیم

به جرئت میتوان شماره اول رزیدنت اویل را جزو یکی از خاطره انگیز ترین بازی های دوران و همچنین سر دمدار ژانر ترس و بقا دانست، بازی که به خوبی توانسته تمامی المان های موجود برای ترساندن و ایجاد حس بقا را در بازیکن ایجاد کند، چون شما اگر دقت داشته باشید ترس یک چیز است و بقا چیز دیگریست ! ایجاد حس ترس کار سختی نیست ! اما ایجاد حس بقا فوق العاده سخت و ریسک پذیر است، شینجی میکامی و تیمش هم به زیبا ترین و حرفه ای ترین شکل ممکن این دو حس را آمیخته با هم در قالب رزیدنت اویل 1 در آوردند.


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:









برچسب ها : نقد بازی های قدیمی | Resident Evil 1, نقد برسی, نقد برسی فیلم, نقد وبرسی فیلم های ایرانی, دانلود موزیک,

چهار شنبه 20 شهريور 1392 نظر دهيد! نويسنده : محمد جواد




جدید ترین مطلب ارسال شده
ابر برچسب ها
دانلود(174) دانلود موزیک(150) دانلود موزیک جدید(116) دانلود آهنگ جدید(103) دانلود آهنگ(62) دانلود موزیک بروز(49) دانلود اهنگ جدید(46) دانلود آهنگ های بروز(42) دانلود آهنگ های جدید(41) دانلود موزیک های بروز(40) دانلود اهنگ(31) دانلود موزیکهای جدید(31) دانلود آهنگهای بروز(31) آهنگ جدید(31) دانلود موزیکهای بروز(29)

A-D-S
محل درج آگهي

آمار سايت
???


آمار بازديد

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 5
بازدید هفته : 30
بازدید ماه : 27
بازدید کل : 228317
تعداد مطالب : 207
تعداد نظرات : 21
تعداد آنلاین : 1


آرشيو
مهر 1392
شهريور 1392
مرداد 1392

جدید ترین مطلب ارسال شده
لينک دوستان
خرید عینک آفتابی
جی پی اس موتور
جی پی اس مخفی خودرو


کپي از منابع سايت نقد همه چی نقد فیلم نقد کارتون با ذکر منبع بلامانع است
Theme Reconstruction By Bir-Music.com

آوازک